دیروز یکی از مدیرهام٬ بهم پیشنهاد شراکت داد! می گفت بیا پول بذاریم با هم یک کیترینگ راه بندازیم.
بگذریم از عبارات تحریک کننده و تبلیغی: تا کی می خوای برای دیگران کار کنی؟ دو نفری شروع می کنیم و تجارت موفقی رو راه می اندازیم و ... فقط کافیه ده هزار دلار بیاری ... و از این حرف ها
بعد از تجربه های ناموفق تجاری و سرمایه گذاری پشت سر٬ چند تا قرار با خودم گذاشتم که می دونم شکستن شون٬ تقریبا فرقی با شکست خوردن دوباره نداره :
۱) تا زمانی که اطلاعاتم در مورد قوانین محیطی که می خوام توش کار کنم٬ کامل نشده (به طور نسبی)٬ دست به کار اقتصادی جدی نمی زنم.
این قوانین از قوانین حاکم بر اون تجارت تا قوانین حمایتی و ... است که در صورت بروز مشکل باید باهاشون مشکل ام رو حل کنم
۲) تا موقعی که در مورد کاری که می خوام انجام بدم٬ اطلاعات درست و درمون ندارم٬ دست به کار نمی شم.
تجربه های قبلی من نشون داده تا زمانی که با اتکا و پشتوانه اطلاعات شریکم٬ وارد یک فعالیت شدم٬ چه در حالت خوش بینانه و چه بدبینانه اش٬ به دلیل این که هر کس منافع خودش را اول لحاظ می کند٬ منافع من هیچ گاه تامین نشده. حالا چه به دلیل این که شریکم٬ قصد دور زدن من رو داشته٬ چه به این دلیل که اون به منافع خودش توجه کرده و من نمی دونستم دارم کجا می رم و چی به دست خواهم آورد.
۳) هیچ وقت قبل از تعیین خط و مرزهای شراکت٬ با کسی وارد مشارکت نخواهم شد. دوستی و سابقه و آشنایی و هر کدوم از این ها و چیزهای شبیه اش٬ بیشتر از اون که کمک کننده باشه٬ ضربه زننده است.
موقعی که مشکلی پیش میاد٬ دقیقا از بخش های ثبت نشده و مشخص نشده آسیب وارد می شه.
۴) تکمیل موارد اول و دوم: قبل از بررسی اولیه شرایط بازار و امکاناتم برای موفقیت و ریسک های موجود و احتمال برای شکست٬ وارد بازی نمی شم.
یعنی این که : غذا خیلی خواهان داره و من خیلی ها رو می شناسم و تو خیلی خوب کار می کنی٬ برای شروع یک تجارت موفق٬ اصلا توجیه های جالبی نیستن. کمی دقیق تر و عملیاتی تر باید به ماجرا نگاه کرد.
اما بعد از اومدن به آمریکا٬ چند تا ترجیح هم به موارد بالا اضافه شده که کاملا شخصی اند و موفقیت و شکست رو تضمین نمی کنن٬ ولی برای من جزو فروع کار تجاری ام در اومدن:
الف) با مدل ایرانی مدیریت٬ علاقه مند نیستم ادامه بدم. منظورم از مدل ایرانی مدیریت٬ نه لزوما تمام مدیران و تمام فعلان بازار٬ ولی وجهه شاخص این نوع مدیریته که ما به عنوان هیاتی می شناسیم اش.
این مدل٬ نظم در کارش کمتر دیده میشه. قانون٬ بیشتر براش سلیقه ایه تا چیزی برای پیروی کردن. و چیدمان کارهاش٬ بر اساس روابطه تا ضوابط و صلاحیت ها.
ب) تجهیز خودم به علم و دانش روز٬ برام اهمیت داره
اصلا منظورم این نیست که این تجهیز٬ حتما از مسیر دانشگاه و کالج می گذره٬ اما فعلا گزینه ای که من برای رسیدن بهش انتخاب کردم٬ اینه. مهم تر اینه که به داشته های خودم قانع نیستم و فکر می کنم به خصوص در جایی که الان توش قرار گرفتم٬ آموختنی زیاده.
باز هم به این معنی نیست که تا ابد بخوام منتظر بمونم٬ اما قصد ندارم خودم رو تکرار کنم .