تبليغاتX
در چشمان تو
چهارشنبه 18 بهمن1385
من ثروتمند نيستم و غذاهاي لذيذ و آماده ايتاليا
يادم نمي آد در جايي و به خصوص  در وبلاگم ادعا كرده باشم كه ثروتمندم؛ اما الان مي خوام اعتراف كنم كه ثروتمند نيستم. به دست آوردن رفتار ثروتمندها، عادت هاشون و نوع نگاهشون به دور و اطراف، جزو علاقه ها،نه،‌جزو آرزوهايي است كه دارم دنبالش مي رم. اما خودم رو هنوز يك ثروتمند نمي دونم. نمي دونم هم چرا اين رو گفتم، اما احساس كردم نياز دارم در اين شرايط، كه بازار سهام، نوسانات منفي زيادي داره و سبد سهام من به صفر نزديك شده و نتونستم سودي رو كه به دست آورده بودم، حفظ كنم، و اين شرايط كه نيازهاي اساسي فراواني دارم كه برآورده نشدن شون، خودم و خانم همسر رو سخت آزار مي ده، اين موضوع رو اعتراف كنم.
اما يكي از چيزهايي كه ياد گرفتم و تمام تلاشم رو مي كنم كه با همه سختي اش، بهش پايبند باشم، اينه كه وقتي روزگار سخت مي گيردت، به جاي برداشت كردن از پس انداز ها و خوردن اون ها، فكري كني كه چطور مي شه سرمايه هات رو بيشتر كني. اميدوارم،‌ برگشتن سر كج نمودار بازدهي سبد سرمايه گذاري هاي من در روزهاي اخير، حاصل اين پايبندي باشه.

اما بازهم برگردم به ادامه سفر ....
توي ايتاليا بود كه من، معني غذاي آماده، اما گرم رو فهميدم. در يكي از روزهايي كه با خانم همسر قدم زنان در شهر ناپل مي گشتيم، و البته ديگه دغدغه سفارت كذايي آمريكا  رو هم نداشتيم، با احساسي از گشنگي، به همديگه نگاه كرديم و تصميم گرفتيم چيزكي بخوريم.
اين رو هم بگم كه در طول 6 روزي كه در ناپل بوديم، فقط يك بار در يك رستوران و مثل دو مسافر شيك، نشستيم و سفارش غذا داديم كه خودش حكايت جالبي دارد.
اما آن روز، بعد از كمي گشتن، رستوران كافه مانندي را ديديم كه خانمي دم درش ايستاده بود. يك ويترين متحرك كوچك هم بين در و رستوران بود. رستوران كه مي گم، اشتباه نگيريد. شايد اون هايي كه امجديه(شهيد شيرودي فعلي) رفته اند، ساندويچ فروشي هاي جنب خيابان مفتح را ديده باشند. كمي كثيف و كوچك و تقريبا سر پايي. داخل شديم. از داخل ويترين، دو تيكه كوچك (دو برش از يك پيتزا) رو انتخاب كرديم و نشستيم. هنوز كاپشنم را در نياورده بودم كه همان خانم، با سيني كوچكي از غذا آمد. دو تا هم كوكا لايت سفارش داديم. تكه هاي پيتزا را با ماكروفر، به صورت فوري گرم كرده بود. همه چيز براي من جالب بود. غذا، گرم و متبوع بود. خوش طمع و خوب بود. البته اين،‌ پيزاي اصيل ايتاليايي محسوب نمي شد،‌اما يك ساندويچ ژامبون خشك معمولي توي رستوران پر مگس امجديه هم نبود. به هر حال، خانم همسر گرچه از ناپل ناراضي بود، اما به اين غذاها ايراد زيادي نمي گرفت. همين، خودش كلي معني مي ده. تازه من كه با اون يه تيكه سير نمي شدم، وسطهاي برش پيتزا بودم كه يه سفارش تازه دادم،؛ باز هم همون اندازه.  هنوز غذام تموم نشده، سفارش جديدم هم آمد. اين غذاهاي آماده براي ما كه اون روزها دوست داشتيم اطراف شهر را بگرديم و نمي خواستيم خيلي، براي شكم پول و وقت صرف كنيم، خيلي خوب بود.
نكته جالب ديگه اش هم اين بود كه لازم نبود يك پيتزاي كامل سفارش بدي و همه اش رو هم نتوني بخوري يا اگه خوردي، تا آخر، مجبور باشي فقط يه مدل رو بخوري. اين طوري تو مي تونستي سه مدل پيتزا رو امتحان كني.
اما از كوكا نگم كه اون جا بود كه فهميدم ما اصلا تا حالا نفهميديم كوكا يعني چي. خيلي وقت ها به خودم مي گفتم اين قدر مي گن كوكا كولا، آخه اين كه مزه اي نداره. ولي بي نظير بود. هر چند من خودم هيچ چيز رو با طعم آب جو يا همون ماءالشعير، اون هم از نوع غير اسلامي 5درصدش عوض نمي كنم. ولي كوكا لايت واقعا معركه بود.
اين غذا خوردن ما در ايتاليا بود جز دو باري كه شرح خواهم داد.

اين بار هم مجبورم عكس ها رو با تاخير بالا ببرم. آخه سي دي عكس هاي سفر لاي كاغذ پاره هاي روي ميز كارم گم شده.

 

نوشته شده توسط آقاي همسر در 20:29 | | لینک به این مطلب
یکشنبه 15 بهمن1385
لغو موقت برنامه سمينار
ضمن تشكر از مقام محترم شهرداري منطقه سه، و عذر خواهي از همه بازديد كننده هاي وبلاگ محترم خودم، به عرض مي رساند تا اطلاع ثانوي اين سمينار با محتوايي كه به زودي بيشتر در موردش توضيح مي دهم لغو شد....

اميدوارم همه آن هايي كه تا حالا بازديدي از وبلاگم داشتند و خبردار شدند از اين سمينار الان هم باز اين مطلب را بخوانند و با خبر شوند...

امروز لطف كردند و خبر دادند كه سميناري در كار نيست

نوشته شده توسط آقاي همسر در 21:32 | | لینک به این مطلب
جمعه 6 بهمن1385
دعوت به سمینار و احترام به انسان

 

مدت ها  پیش وعده داده بودم که سمیناری خواهیم داشت در مورد ثروت آفرینی و سرمایه گذاری. این سمینار، با مشارکت شهرداری منطقه سه تهران، روز سه شنبه 17 بهمن ماه، ساعت 2 تا 5 بعد از ظهر در کانون مفتح برگزار می شه. محل برگزاری سمینار، در خیابان شریعتی، پایین تر از حسینیه ارشاد، قبل از سه راه ضراب خانه، کانون مفتح. ورود همه دوستان وبلاگی بنده به همراه همراهانی که دارند، کاملا آزاد است.

موضوع سمینار، یه جورایی همه حرف هایی است که تا الان سعی کردم در قالب تجربیات سرمایه گذاری ام در این وبلاگ بنویسم. اصل ماجرا، راهی برای استقلال مالی است. اما از اونجایی که استقلال مالی، اون هم  برای ما که سال هاست به وابستگی مالی خو کرده ایم، توی سه ساعت قابل طرح نیست؛ در این سمینار، سعی خواهیم کرد، سوالات اساسی رو که آدم می تونه از خودش بپرسه تا بدونه واقعا چی کاره است و داره چی کار می کنه ، خیلی واضح بپرسیم و با اطلاعاتی که می دیم، سعی کنیم، تصویر دقیقی از وضعی که درش قرار داریم رو ترسیم کنیم. آخه خودم تجربه کردم وقتی تصویر روشنی از وضعیت خودت داری، حداقل می دونی دنبال پاسخ به چه پرسش هایی باید بری.

به هر حال قدمتون روی چشم های شهرداری، ما هم در خدمتیم.

 

به جای ادامه سفر نامه....

اجازه بدین این بار یه موضوع رو به جای سفرنامه ام بنویسم.

موضوعی هم که می خوام ازش بنویسم، دغدغه اصلی من در نوشتن سفرنامه ام است: احترام به انسان در جوامع غربی.

اما این بار به این دلیل این موضوع رو در قالب سفرنامه ام ننوشتم که هنوز به این بخش از ایرادات اجتماعی جامعه خودمان در مقایسه با آنچه در اروپا دیدم، نرسیدم، اما از خیر واقعه ای که امروز برای خودم پیش آمد هم نمی تونستم بگذرم.

امروز داشتیم با خانم همسر و مادر محترم خانم همسر به امر شریف خانه تکانی از نوع زود هنگامش می پرداختیم. در حالی که سنگ کف خانه را با جاروی کفی شده و بعد هم حوله و هر چی که آب و کف را به خودش بگیرد، پاک می کردم، یک سوال اساسی ذهنم رو به خودش مشغول کرد:

آیا اروپایی ها کثیفند؟

چه ربطی داره؟

حالا شما به این سوال جواب بدین؟ آیا اون ها کثیفند؟ اگر هستند، آیا بیمار نمی شن؟ اگر مریض نیستند، آیا از کثیفی لذت می برند؟ اگر هیچ کدام نیست، یعنی اون ها کثیف نیستند، پس سوال اساسی تری مطرح می شود:

قبل از این که سوال اساسی تر را مطرح کنم، یادآوری می کنم که وسیله خیلی مهمی به نام "تی" چنانچه از اسمش پیدا ست، یک وسیله غربی است. این وسیله که کاملا هم شبیه حرف T در زبان الکن انگلیسی است، در امر تمیز کاری به خانم ها و از آن ها مهم تر به آقایان زحمت کش کمک می کند تا به نظافت سطوح سنگی و سرامیکی و از این دست مبادرت ورزند.

حالا سوال اساسی تر:

اگر اروپایی ها تمیزند و اگر "تی"، اختراع این جماعت است، آیا این وسیله، بهتر از دست انسان و روش مرسوم ما ایرانی ها، کشیدن کهنه و حوله به زمین، به امر نظافت کمک می کند؟

از نظر علم فیزیک، پاسخ به این سوال "بله" است.

باز هم محض یادآوری عارضم که در علم فیزیک، قاعده ای، قانونی، چیزی شبیه این بود که اگر نیرو، توسط بازوی محرک به جسمی وارد شود، با وارد کردن میزان کمتری از آن نیرو، می توان نتیجه یکسانی را از نظر ایجاد حرکت در جسم متحمل نیرو، انتظار داشت. این حرف به این معنی است که وقتی با بازو از طریق دست بیچاره به پاچه نیرو وارد می شود، باید زور بیشتری زد برای تمیزی تا زمانی که این نیرو توسط بازوی محرکی به نام "تی" انجام می شود.

حالا این همه را گفتم، این را هم بگویم در خانواده های ما، موضوع نظافت مثل خیلی موضوعات دیگر، با عادت هایی همراه شده که از گذشته می آید و تکنولوژی و سن و سال و هیچ چیزی هم نمی شناسد.

حالا اگر در خانواده شما هم تمیز کاری بدون این که عرقتان در بیاید و به شما و بدنتان فشار بیاید، قابل قبول نیست، به این معنی نیست که هیچ راهی بهتر از کاری که شما انجام می دهید، وجود ندارد، معنی اش این است که در جامعه ما، نه تنها دولت که مهم تر از آن، خود ما مردم به خودمان به عنوان انسان احترام  نمی گذاریم. و الا قوانین در وهله اول و بعد از آن اختراعات مبتنی بر آن قوانین، تنها به این دلیل ازجوامع غربی سر بر آورده و در آن ها هم نمود پیدا کرده که آن ها همه شان به خودشان احترام  می گذارند. به این موضوع در بخش خاطرات بلژیک خواهم رسید.

نوشته شده توسط آقاي همسر در 22:1 | | لینک به این مطلب