تبليغاتX
در چشمان تو
شنبه 18 فروردین1386
ارزش دیدار فامیلی و کلیسای تاریخی در ناپل

به نظر شما، برنامه ريزي براي ديدار كل خانواده درجه يك تان بعد از سال ها، چقدر مي ارزد؟

مثلا اگر قرار باشد بعد از 11 سال، كل خانواده تان(برادر و خواهر و پدر و مادر) را يك جا ببينيد و مدتي با هم باشيد، چقدر حاضريد هزينه كنيد؟

500 هزار تومان؟ يك ميليون تومان؟ سه ميليون تومان؟

من حرف خانم همسر را قبول دارم كه مي گه مقدار هزينه اي كه مي كني و موضوعي كه براش هزينه مي كني و برات مهمه، كاملا شخصيه و نمي شه از همه، يك جور انتظار داشت.

اما فكر مي كنم اگه شما خانواده تون كنارتون هستند يا رابطه تون خداي نكرده با هم خيلي خوب نيست، نمي تونيد خيلي منطقي تصميم بگيريد كه چقدر هزينه خواهيد كرد تا خونواده تون رو ببينيد.

اگه از 5 سالگي تا 31 سالگي، جز 5 يا 6 سال كه از قضا، به اقتضاي سنتون خيلي رابطه خوبي با خانواده برقرار نمي كنيد، در بقيه اون ها اجبارا از خانواده جدا بوده باشيد، شايد بفهميد كه گاهي ممكنه برنامه هاي مالي زندگي تون رو به خاطر فرصتي براي ديدار، به هم بزنيد. اما اين، معني اش نداشتن برنامه براي ساير نيازهاي مالي نيست. فقط بايد در نظر داشت كه برطرف شدن هر نياز، مستلزم فشارهاي مالي و غير مالي است. من معتقدم، درست يا غلط، كه در يك ارتباط دو طرفه، دوستي يا زناشويي، بر طرف كردن هر نياز و پذيرش هر فشار، دو طرفه بودنش، احساس يگانگي و نزديكي رو بيشتر مي كنه. براي همين هم معتقدم تا هر كجا مي شه بايد راجع به نياز ها و نحوه بر طرف كردنشون و چگونگي قبول و گذراندن فشار ها بحث كرد، ولي با هم براي برطرف كردن هر مسئله قدم برداشت. اينجوري هيچ كدوم از طرفين احساس فشار و تنگي نمي كنه.

و ادامه سفر ايتاليا .... كليسايي براي بازديد

از اون روزي بگم كه در گشت و گذار در يكي از محورهاي تاريخي ناپل، به يك كليساي تاريخي رسيديم.

قبل از هر چيز يادآوري كنم كه در فرودگاه ايتاليا كه وارد شديم، اولين چيزي كه برداشتيم و تا آخر سفر هم همراهمان بود، نقشه اي كوچك و معمولي و رايگان بود از شهر ناپل.

اين نقشه كه روزهاي اول، فقط مناطق مهمي مثل محل قرار گيري كنسولگري آمريكا  و ايستگاه قطار و محل هتل را به ما نشان مي داد، روز پنجم و بهترين روزي كه در ناپل گذرانديم، راهنماي گردشگري ما شد. خانم همسر، شب قبل اش تازه متوجه شد كه اين نقشه، با چند خط رنگي مزين شده. توجه به اين خطوط ما را به راه هايي رساند كه به عنوان مسيرهاي تاريخي و قابل بازديد معرفي شده بودند.

يكي از مسيرها را بعد از بررسي هاي متمادي، انتخاب كرديم و صبح زود راه افتاديم. صبحانه را طبق معمول در يكي از شيريني فروشي ها خورديم: يك عدد شيريني با قهوه و آب پرتغال.

بعد از آن هم، مسير را پياده شروع كرديم.

نكته اي كه در كليسا توجه مرا به خودش جلب كرد، زندگي در جرياني بود كه اجازه نمي داد فكر كنم اينجا يك مكان مرده تاريخي است. از يك طرف اجازه داشتم تمام اجزاي كليساي واقعي را  به صورت زنده ببينم و تصور كنم كه قبلا چگونه بوده. از طرف ديگه هيچ عنصر مزاحمي مثل سطل آشغال يا محل شيرهاي آتش نشاني و ... نبود كه با محيط سنخيت نداشته باشه.

نحوه نگهداري آثار در برخي از جاها خيلي جالب نبود، اما حس آزار دهنده اي كه از ديدن آثار موزه مردم شناسي حمام ركن الدين دزفول در عيد امسال داشتم، هنگام بازديد از آن كليسا نداشتم.

در بازديد مردم از كليسا و بخش هاي مختلفش، به همه چيزي كه براي بازديد مردم مهمه توجه كرده بودند. انتخاب مسير درست، امكان مشاهده درست، فهم درست از وقايع و آثار و ... خلاصه اين كه باز هم بايد بگم به نظر اون ها ما، بازديد كننده هاي اين آثار، انسانيم و طراحي اين موزه و كليساي تاريخي براي بازديد عده اي انسان در نظر گرفته شده بود.

موزه رو باز - كليسا  

بخشي از موزه روباز كليسا – شامل بخش هايي كه به عنوان حمام مورد استفاده قرار مي گرفته

 موزه كليسا در ناپل

بخشي از موزه كه گفتم خيلي هم خوب حفاظت نمي شد

 مسير بازديد موزه در كليسا

مسير بازديد از موزه روباز

 كليسا در ناپل

بخشي از فضاي زنده داخلي كليسا 

پي نوشت : خانم همسر مي تونه كمك كنه كه من اسم كليسا يادم بياد

نوشته شده توسط آقاي همسر در 20:57 | | لینک به این مطلب
شنبه 4 فروردین1386
رفتار پولدارها و چند عكس از ايتاليا
قبل از عيد، يكي از اقوام خانم همسر به ايران آمده بود. از پولداري اش بخوام بگم مي تونم به يك نمونه اشاره كنم : وقتي در بهشت زهرا بوده و خانم پيري براي سر مزار پدرش دعا و قرآن خوانده، به عنوان انعام، يك بسته اسكناس 2.000 توماني به او داده است؛ او هميشه با فرست كلاس پرواز مي كند؛ خانه بزرگي در هامبورگ دارد كه متعلق به خودش است و در ايران هم حساب بانكي اش هميشه پر است و دو تا ماشين شخصي هم دارد كه زير پاي خانواده اش در ايران است.
هميشه براي من، ديدار با اين آدم ها و بررسي رفتار مالي و شخصي شان جالب بوده. او، نمونه بارز آدمي است كه واقعا پولداره. و خيلي از ما ها سعي مي كنيم اداي آدم هاي پولدار را در آوريم.
ما هميشه لباس هاي نو مي پوشيم و هر وقت هم كه لباسمان پاره و خراب شود، بلافاصله آن را دور مي اندازيم. ما، در پول خرج كردن ابا نداريم و هميشه هم بهانه داريم: حراج است؛ در سفر بايد خرج كرد؛ موقع خوردن نبايد حساب و كتاب كرد و ....
اما ما اداي پولدار ها رو در مي آريم. يك آدم پولدار واقعي، حساب تك تك اجزاي  زندگي اش رو داره. اگه اون آدم، خيريه اي به اون سنگيني مي كنه، همسرش، جوراب هاش رو مي دوزه. زير پوش پاره تنش مي كنه ، شلوار پسرش رو  تا پاره نشه دور نمي اندازه و لباس دخترش رو وقتي به تنش كوچك مي شه، مي فروشه. او، حساب پول هاش رو داره. منظورم البته اين نيست كه لباس پاره بپوشيم فقط خواستم بگم اين نيست كه اين آدم ها دايما خرج كنند.
او روزها و شايد ماه ها بررسي كرد تا بتونه تصميم بگيره با مقداري پول چه كار كنه. و خيلي از ماها، به قول يكي از دوستانم، لردي سرمايه گذاري مي كنيم.(بدون كسب اطلاعات دقيق و بدون بررسي درست)
او معتقده در ايران مي شه پول پارو كرد و خودش از تجارت با ايران و فعاليت اقتصادي در ايران پول در مي آره،‌ با اين كه در خارج از ايران زندگي مي كنه؛ و خيلي از ما ها هميشه غر مي زنيم: واي! اين جا كه جاي زندگي نيست، بايد از اينجا برم ....
او، و امثال او، فرصت خلق مي كنند و ما منتظر فرصت ها مي مونيم.....
سال خوبي داشته باشيد


يك سري عكس از سفر ايتاليا
حيفم اومد اين عكس ها رو كه شايد ربطي به هيچ بخشي از خاطره هام نداشته باشن، استفاده نكنم... ضمنا اين ديد و بازديد هاي تقريبا اجباري، كه هيچ ازشون خوشم نمي آد؛ اجازه نداد سر فرصت راجع به سفرم فكر كنم. هفته آينده كه از سفر داخلي برگردم، ديدارمون از يك قلعه تاريخي در ناپل رو تعريف مي كنم.

يكي از خيابان ها با كلاس ناپل، نزديك كنسولگري آمريكا

منظره بخشي از محور تاريخي ناپل

بخشي از شهر ناپل

باز هم ناپل، از زاويه ديگر

نوشته شده توسط آقاي همسر در 15:12 | | لینک به این مطلب