كمي خسته ام، دوباره سرما خوردم، و مي دونم هم
كه اين سرما خوردگي به خاطر سردي هوا و كم پوشيدن و كم خوردن(از اون حرف ها بود
ها)، نيست. همه اش فقط يه دليل داره: فشار كاري
البته فشار خوش آيندي است. يعني فكر مي كنم كه
اون قدر برام مفيد هست كه تو آينده كاري و حرفه اي و اجتماعي و شخصي ام كمك ام
كنه.
خيلي به اين فكر كردم كه اون 40 ميليون چي بود و
چرا زير بارش رفتم؟ اما وقتي فكر مي كنم حالا مي تونم راجع به ميليون تومان حرف
بزنم، خوشحال مي شم. طرز نگاه آدم ها به پول، نوع برخوردشون با تو وقتي پول مي
خواهي، دوستاني كه كمك ات مي كنند، حتي اگه نمي تونن 1000 تومان بهت بدن، و دوستي
هايي كه دوباره شكل مي گيره، نه به خاطر 40 ميليون، كه به خاطر نوع تفكر تو نسبت
به همه ماجراهايي است كه در اين دو ماهه و چند وقته (از وقتي وبلاگم رو به روز
نكردم) باهاش روبرو شدي
در اين مدت البته تجربياتي هم پيدا كردم در مورد
زمين، كه به زودي اون ها رو در وبلاگم خواهم نوشت.
اما چيزي كه خيلي بهش فكر مي كنم در مورد وام
است: هنوز تجربه ام كامل نشده، اما دارم روي اين موضوع كار مي كنم كه وام گرفتن،
براي سرمايه گذاري، اصلا اشكالي نداره. ولي البته شرايطي داره. اولين شرطش، شايد
قبل از اين كه بخوام راجع به نوع سرمايه گذاري ات و اين كه چقدر بازدهي داره، بگم،
اينه كه بدوني تا چه مقدار پول اگه كم بياري، طاقتش رو داري و رفتارت عوض نمي شه.
منظورم اينه كه بايد مطمئن باشي پولي كه داري قرض مي گيري، موقع پس دادنش، كم كم
يا يكجا، چقدر اذيت مي شي؟ مثلا من قبل از اين، وقتي مي خواستم چك اجاره خونه 450
هزار توماني ام را بدهم، اگه ته حسابم، يك ميليون تومان نبود، دست و بالم مي
لرزيد. اما حالا، وقتي به 8 يا 10 مليون تومان فكر مي كنم، كمي مي ترسم. البته بگم
كه گاهي راه هاي ساده تري هم براي آموزش ديدن وجود داره. ولي توي اين مدت، داشتم
ياد مي گرفتم كه چطور با پول حرف بزنم و چطوره كه مي گن پول، اندازه و زمان نداره،
اين ماييم كه برامون 40 ميليون تومان زياده، يك هفته براي تهيه اين مقدار پول خيلي
كم. من ظرف 4 روز 25 ميليون تومان جور كردم(البته پاره هم شدم!)
البته خانم همسر صبورانه رفتار من رو در اين مدت
كه به 40 ميليون فكر مي كردم – و مي كنم- پذيرفت.
و اما راجع به بچه
اين روزها، شايد از يك ماه و اندي پيش، به بچه
فكر مي كنم. البته به همه دوستداران، اقوام و آشنايان سببي و نسبي متذكر شوم كه هر
نوع شايعه اي مبني بر بچه دار شدن ما(من و خانم همسر) يا هر گونه احتمالي براي اين
موضوع به شدت تكذيب مي شود.
اما فكر كردن به بچه به معناي فكر كردن به بچه
دار شدن نيست. فكر كردن به بچه، يعني فكر كردن به اين كه بچه، چه تحولي رو مي تونه
در زندگي دو نفر به وجود بياره. برعكس قبل تر ها كه داشتم به دو موضوع، يعني
گرفتاري هايي كه بچه با خودش مي آره، و آزادي كه من از او به عنوان يك ناموجود سلب
مي كنم و خودخواهانه مي خواهم كه باشد، فكر مي كردم، حالا يك موضوع ديگه برام مهم
شده: رشدي كه بچه مي تونه براي پدر و مادرش به وجود بياره. وقتي از خودت مي گذري،
وقتي بخشي از خودت و وقتت رو به يك موجود اختصاص مي دي، و وقتي يك موجود رو پرورش
مي دي و سالم تحويل جامعه مي دي،
اوووووووووووووووووووووووه چه فلسفي، اما دارم بهش فكر مي كنم.
يكي از دوستان هم در مورد بازي گردش پول خواسته
بود اطلاعات بيشتري بدونه. حتما سعي مي كنم در فرصت بيشتري اين كار رو انجام بدم.
اما شركت ارايه دهنده اش كه من مي شناسمش، شركت مديريت سرمايه روزبهان است.
اطلاعات بيشتر اگر كسي خواست، از طريق ايميل مي تونم بهش بدم. همكار من در شركتمون
هم داره در كنار كلاس هاش از اين بازي استفاده مي كنه.

