تبليغاتX
در چشمان تو
جمعه 24 آبان1387
سینمای فردین در آتش سوخت
نه که به سینما علاقه نداشته باشم، که خیلی هم فیلم دوست دارم. نه این که سینما رو و دوستدار سینما های کم تعداد و بی امکاناتمان نباشم، که خیلی هم علاقه دارم بهشون. اما عشق فیلم و سینما نیستم.

با اینحال، امروز به یمن ناز و عشوه عکاس یکی از روزنامه های معتبر کشور، برای عکاسی سینمای دیگری که در آتش سوخت، به خیابان جمهوری رفتم. هنوز بقایایی از سینما پا برجاست، شاید به خاطر محکم بودن ساختمان، آپاراتخانه سالم است و کل ساختمان هم مانده. مگر آنکه برای بازسازی اش تصمیم بگیرند تبدیلش کنند به پروژه ای مثل آزادی، که بعد از این همه وقت، یک ذره ایمنی درش احساس نمی کنی.

سینمای فردین و حاتمی که الان پسر فردین و دختر حاتمی درش شریک اند و حاتمی و علی مصفا، بالای سینما یه کافی شاپ داشتند، سه صبح امروز، جمعه، ۲۴ آبان ۱۳۸۷، در آتش سوخت.

تصویرش رو نتونستم بگذارم شاید فردا بشه توی یکی از همون روزنامه ها دیدش!

کمی درباره خودم

کمی مشکله که هم به مسئولیت های خودت توی خانه و خانواده فکر کنی و هم فکر کنی که رویاهایی داری که می خوای اون ها رو تحقق ببخشی.

همیشه این جمله رو شنیدم که "نمی شه، تو نمی تونی، این، کار تو نیست."

الان البته خودم می گردم دنبال کسی که درباره رویام باهام حرف بزنه، نه این که بهم دروغ بگه، نه این که من دنبال این باشم که کسی غیر از واقعیت ها رو که ممکنه من ندیده باشم، ببینه و بهم یادآوری کنه، اما ترجیح می دم راجع به واقعیت ها حرف بزنم تا این که خودم رو خلاص کنم با این جمله که : نمی شه و نمی تونم"

نوشته شده توسط آقاي همسر در 13:14 | | لینک به این مطلب