تبليغاتX
در چشمان تو
جمعه 27 دی1387
رشد از نوع خودم
نوشتم "رشد" از نوع خودم، نه به خاطر اینکه "از نوع سوم" یه عبارت تکراری میشد، بلکه به این خاطر که واقعا از نوع خودمه-هرچند رشدی که هر کس می کنه، از نوع و به روش خودشه-

به سبک خانم همسر، با یک دو سه می نویسم:

۱) سربازی نرفته بودم و داره تلافی اش در می آد. همه اونهایی که حسودی شون شده بود یا فرصتی گیر می آوردن می گفتن:"خوب! سربازی نرفتی که این کار رو می کنی یا اینطوری هستی..." خوشحال باشن.

از صدقه سر این دوره سربازی، ترشی می خورم، ماست می خورم، با آدم هایی که نمی شناسم، هم اتاق می شم و وسایلم رو توی کمد اون ها می ذارم و کلیدش رو هم می دم به خودشون و ...

از دعاهای خانم همسر که هفته پیش ناچار شد دستشویی توالت منزل رو شخصا تمیز کنه، دو تا دستشویی هم که از دستشویی های بین راه کمی تمیز بود به اضافه نصف یه حمام رو تمیز کردم و تکه هایی به جا مانده از ۳ الی ۴ ماه فعالیت مجدانه ساکنان قبلی خوابگاه رو توی چاه ریختم.

۲) کارم رو دوست دارم. دارم به رشد کارم فکر می کنم، به حق و حقوقم فکر می کنم، به رشد خودم در کار فکر می کنم و خیلی چیزهایی که توی سال های گذشته، کمتر بهشون بها داده بودم. چند روز پیش به چندتا از جوون هایی که دوستشون داشتم پیشنهاد کردم تا می تونن یاد بگیرن و بخونن و عمل کنن و تجربه کسب کنن. تو هر زمینه ای که دوست دارن برن یادبگیرن. نه فقط به خاطر این که توی شرکتی راحتتر استخدام بشن، به این خاطر که عصر امروز عصر داناییه. عصر اطلاعات هست اما به نظر من، خیلی نمی شه دانایی و اطلاعات رو  از همدیگه سوا کرد. به هر حال این روزها اونهایی که اطلاعات و دانش دارن، خیلی قدم ها جلوترند.

۳) دارم رشد می کنم چون دارم یاد می گیرم جطور یه سری عادتهام رو کنار بذارم. شدم یه آدم سمج که مث بچه ها هیچی نمی فهمه جز خواسته اش. البته اونقد بزرگ شده که تا حدی بتونه خواسته اش رو سبک سنگین کنه. وقتی یه چیزی رو که جزو خواسته های طبیعی توی "کارخانه" ست، می خوام، ول کنش نیستم. شاید به نظر خنده دار بیاد اما اینجا برای دادن همین حق و حقوقت یا خواسته های به حقت، اونقد ذله ات می کنن که خسته بشی. اما هر بار که خسته میشم، کمی غرغر می کنم و دوباره از نو.

باج هم سعی می کنم کمتر بدم. اینرو می گم چون همیشه باج می دادم و آخرینش هم در شرکت قبلی بود. اینجا کارم تعریف داره و حدش مشخصه، نه خودم که همکارم رو هم دارم محدود می کنم توی چهارچوب کارم چون می خوام پاسخگو باشم.

۴) از تجربیاتم راضی ام. معنی سیستم استاندارد داشتن و ساده کردن پیچیدگی ها رو الان که با نظام ایزو دارم کار می کنم می فهمم و اونچیزی که قبلا از دیدن بخش هایی از یک کشور خارجی یا از ملاقات با دو تا کارشناس اروپایی حس می کردم الان دارم از نزدیک درک می کنم.

اما فکر نمی کردم زمانی برسه که من، با همه آدم به دوری ام و علاقه ای که به تنهایی دارم، از شنیدن صدای زنگ موبایل یا اس ام اس اینقدر خوشحال بشم.

نویسنده فیلم نامه هایی مثل اون فیلم تقریبا دلهره آوری که چندی پیش دیدم (اسمش رو خانم همسر یادشه، همونی که یه نویسنده برای تمام کردن کتابش، نگهبانی از یه هتل رو در شش ماهی که اون هتل به دلیل برفگیر بودن قابل تردد نیست، قبول می کنه و بعد جنون می گیره) یا این جنون رو تجربه کرده بودن یا کاملا درکش کرده بودن.  

نوشته شده توسط آقاي همسر در 22:24 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه 12 دی1387
تجربه ای بزرگ تر از خودم

تجربه كار در كارخانه، كار در مجموعه اي كه با استانداردهاي ايزو كار مي كند، پذيرش مسئوليت آموزش در مجموعه اي به بزرگي 370 نفر با آموزش در حوزه هاي كاملا فني و تخصصي و دست آخر هم كار با همكاري كه تو رو مزاحم پيشرفت خودش مي دونه و فكر مي كنه جاش رو تنگ كردي؛ تجربيات ارزنده اي مي تونه باشه براي مديريت، مديريت آموزش، استاندارد سازي و ....

حالا دارم احساس می کنم می تونم(و البته می خوام) بازی بزرگ تری بکنم. بزرگتر از اونچه تا حالا انجام دادم. پذیرش مسئولیت در این کارخانه، بزرگترین مسئولیتی بوده که تا حالا داشتم و البته از قبولش، خیلی خوشحالم.

مهم ترین ویژگی هاش، غیر از بازی متفاوت خودم، برخورد با آدم های متفاوتی در حوزه مدیریت از یک طرف و ارتباط با مجموعه ایه که می خواد جهانی عمل کنه.

رفتار مدیریتی شون، البته در سطح عالی، از این نظر جالبه که رفتاریه که خیلی دوست داشتم عملیش کنم. رفتاری که در اون، اهداف رو تعیین و تعریف می کنی و اون هم به صورت دقیق و روشن. مسیر رو مشخص می کنی و بعد هم فرد رو آزاد می ذاری تا با روش خودش عمل کنه. البته توی مسیر هم کمکش می کنی که اگه خواست، روش تو رو هم امتحان کنه.

ویژگی جهانی عمل کردنشون هم از این نظر خوبه که روش های استاندارد و مناسبی رو ارایه می کنن برای اجرا.

اما دوري، چيزيه كه نمي شه ازش راحت گذشت. امروز دیگه فرار کردم و زدم بیرون. غیر از دو سه ساعت که برای کارهای اداری و کمی خرید بین روز آمده بودم ماهشهر، باقی ساعت های ۸ روز گذشته رو توی کارخونه بودم. کارخونه پر از لوله های فولادی که روی هم سوار شدن و یک سوله عظیم که باز هم داره از این لوله ها می سازه و حدود ۳۷۰ کارگر و پرسنل اداری که دارن توی این فضا کار می کنن.

۷ صبح سر کاریم تا .... من و خیلی های دیگه ۹ شب. کارخونه هم ۲۴ ساعت کار می کنه جز ۵ شنبه شب و جمعه. من البته کار دیگه ای ندارم. ۵ شنبه و جمعه هم سر کارم. کار هم البته تلنبار شده و زیاده.

تفریح من همه کتاب ها و مجله هایی است که با خودم آوردم. لپ تاپم هم فعلا کار نمی کنه و می ترسم حالا حالا ها کار نکنه. اس ام اس و تلفن به دوست و رفقا(البته با احتیاط برای تمام نشدن شارژ موبایل)، تفریح دیگه منه.

من ماهشهرم برای روزهای شکلات تلخ (به قول یکی از رفقای با مرام)

البته خانم همسر کلی شکلات همراهم فرستاد، ولی روزهای شکلات تلخ چیز دیگه ایه

نوشته شده توسط آقاي همسر در 19:25 | | لینک به این مطلب