تبليغاتX
در چشمان تو
شنبه 8 فروردین1388
سال 88, امید ها و بیم ها

هم در ادبیات و هم در ذهن من, اول بیم بود و بعد امید. اما نوشتم امید و بیم, شاید تغییری در ذهن و بعد در دنیای من ایجاد شود و امید سال 88 بیشتر از بیمش باشد.

سال 87, انتهای خوبی برای من داشت, شروع کار در کارخانه ای با 400 نفر پرسنل و لزوم رمز گشایی رابطه با آن ها. شروع کار در حوزه ای که دوستش دارم, آموزش و همه چم و خم های آن. شروع کار در محیطی که امکان رشد وجود داره و می شه تغییراتی اساسی در دانسته ها به وجود آورد. با این حال, سال 87 هم تمام شد بدون اونکه به خیلی از خواسته هام برسم. بدون این که گشایشی در فاصله من و خانواده ام ایجاد بشه – که تازه فاصله ای هم بین من و خانم همسر ایجاد شد! – این سال تمام شد بدون این که به خواسته های مالی ام برسم و فاصله ام تا گشایش های مالی مورد نظرم کم تر شود. سال موش تمام شد بدون این که دورنمای روشنی داشته باشم از این که سال های بعد قراره چه اتفاقی بیفته.

با این حال می شه تصور کرد و من می خوام که تصور کنم همه آنچه رخ داد, مقدمه هایی بودند برای گشایش های تازه ای. چنانچه همه سختی های سال 87, مقدمه ای بود برای گشایش های نه چندان اندکی که انتهای سال رخ داد.

اما نمی تونم از چشم انداز ناشفاف اوضاع اقتصاد ایران چشم بپوشم, نمی تونم از بیکاری که به روشنی در منطقه ویژه اقتصادی می بینم, از پایین آمدن سطح زندگی آدم ها, از رکود تورمی و از همه بلایای اقتصادی دیرپا و بدیمنی که دامن گیرمون شده چشم پوشی کنم. در سالی که گذشت, نقطه روشنی برای اقتصاد داخلی ندیدم و نگران سال هایی ام که در پی هم خواهد آمد. گشایش های زندگی شخصی ام از یک نظر دیگه هم برام شکر برانگیز بود و آن هم گشایش در شرایط قفل شدن اقتصاد داخلی بود. برخی تحلیل گران بازار سرمایه, شش ماهه اول امسال را دوره رونق بازار و شش ماهه دوم را دوره رکود قلمداد کرده اند و دوره رکود بازار سرمایه را متاثر از اقتصاد جهانی دانسته اند. اما آنچه من دیدم, نمایانگر شدن رکود داخلی و اثرآن بر تمام بازارهای متناظر بود.

چشم انداز سیاسی هم به خودش مربوط است. به هر حال میرحسین موسوی بعد از آخرین دوره نخست وزیری اش در دوره ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای, و بعد از بارها اصرار دوستان و آشنایان و سکوت یا انکار, حالا کاندید شده و خاتمی, که خیلی ها امید دوباره بهش بسته بودند, انصراف داده. باید دید دیگر کاندیداها چه کسانی خواهند بود و کفه های ترازو, به نفع چه کسی خواهد لغزید.

پ.ن. این روزها, گاهی فرصتی دست می ده و تلویزیون بی بی سی فارسی نگاه می کنم. مثل سایتش به خصوص سایت و تلویزیون انگلیسی اش, کاملا محافظه کارانه و تا حدودی منصفانه. می گم تا حدودی چون بالاخره شاید بی انصافی هم کسی ازش دیده باشه.

پ.ن.۲-روزهایی که گذشت، اسباب خانه مان را به انباری ها و خانه های مادر خانم همسر و مادر بزرگ خانم همسر منتقل کردیم. سخت بود خالی دیدن خانه ای که فکر می کردم تا خریدن اش، تخلیه اش نمی کنم. سخت بود دیدن خانم همسر در حالی که از بسته بندی و کارتن کردن و جابجا کردن اسباب هاش، ذله شده. سخته که نمی دونم تا کی قراره جایی برای بودن با تنهایی های خودم نداشته باشم.

نوشته شده توسط آقاي همسر در 9:19 | | لینک به این مطلب